السيد حامد النقوي

194

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كسى بر صحت آن بطلاق حالف شود حانث نخواهد گرديد و چون اهل شرق و غرب بر صحت آن اتفاق و اطباق كرده‌اند هر كه قادح و طاعن در ان باشد حسب مزعوم اهل سنت خارج از دائرهء اجماع شده بمفاد وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً بسزاى خود خواهد رسيد و ازينجا بطلان و هوان قول ابن تيميه در باب قدح اين حديث شريف و سوء مآل و خسران حال آن جاحد عنيف به نحوى كه بر ناظر بصير واضح و مستنير مىشود احتياج تبيين و توضيح و تعيين و تصريح ندارد و هر چند آنچه حقير درين مقام مختصرا در باب روايت ترمذى و عظمت و جلالت كتابش حسب افادات اكابر قوم ايماى كردم مثبت كمال صحت و تحقق حديث مدينه و مرغم انف ابن تيميه عظيم الضغينه مىباشد ليكن حرفى چند متعلق بشموخ مرتبت و علو منزلت ترمذى و وضوح اعتماد و اعتبار و استناد و اشتهار صحيح او از كلمات خود ابن تيميه بايد شنفت تا بر صغير و كبير ظاهر و مستنير گردد كه قدح ابن تيميه در حديث مدينة العلم با وصف اعتراف روايت كردن ترمذى آن را بكدام مرتبه جلاعت و خلاعت و شناعت و فظاعت و اصل و اين ناصب عظيم الاجرام را بتصريحات خودش چگونه افحام تام حاصل مىشود از عبارت ثانيه ابن تيميه كه براى اثبات عظمت يحيى بن معين آنفا منقول شد واضح و لائحست كه ترمذى هم مثل ديگر محدثين مذكورين در آن عبارت از ائمهء حديث و نقاد و حكام و حفاظ آن مىباشد و براى او خبرت و معرفت تامه باقوال جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و احوال ناقلين علم و حديث از آن جناب حاصلست و در معرفت رجال ناقلين آثار و اسماء ايشان صاحب تصنيف مىباشد و مثل ثعلبى و امثال او نيست زيرا كه حسب زعم ابن تيميه در كتب ايشان اكاذيب و موضوعات موجودست و هر چه در كتب مىيابند نقل مىكنند و آنچه مىشنوند مدون مىنمايند و ايشان را خبرت باسانيد مثل ائمهء حديث حاصل نيست و ظاهرست كه هر گاه حال ترمذى در ارتفاعشان و علو مكان و مهارت و خبرت بعلم حديث حسب اعتراف خود ابن تيميه به اين حد رسيده است چگونه عاقلى قول ابن تيميه را در باب قدح حديث مدينة العلم با وصف اعتراف بروايت كردن ترمذى آن را قبول خواهد كرد زيرا كه اگر العياذ باللّه قول ابن تيميه متعلق بقدح حديث مدينة العلم صحيح بوده باشد لازم خواهد آمد كه در كتاب ترمذى هم موضوعات مندرج باشد و تفرقه ميان او و ثعلبى و غيره باقى نماند و هذا مما لا يرتضيه ابن تيمية پس الحال چاره نيست براى ابن تيميه جز آنكه بامر حق گويا شود و صحت حديث مدينة العلم را شاء أو أبى تسليم نمايد و بر دعوى خود يكسر خط بطلان كشد و ان رغم بذلك معطسه * و طال على الذل محبسه و نيز ابن تيميه در منهاج گفته قال الرافضى الثانى ما رووه عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم انه قال اقتدوا بالذين من بعدى أبى بكر و عمر و الجواب المنع من الرواية و من دلالته على الامامة فان الاقتداء بالفقهاء لا يستلزم كونهم ائمة و ايضا فان ابا بكر و عمر قد اختلفا فى كثير